تبليغاتX
کاوشگران
 











فقط خنده

 چون که با خنده شود عمرجنابعالی زیاد// پس بیا لوطی گری بر ریش این دنیا بخند

گر جفا دیدی زیاد امّا وفاداری کمی// بر جفاکاران دنیا از همین حالا بخند

گر که دیدی یک نفر مالت به یغما می برد//کُن حلالش مال یغما بُرده، بی پروا بخند

گر چکت برگشت خورده بی خیالش شو داداش// پاره کن در بانک چک را وکمی آن جا بخند

گر که هشت زندگی تو گرو بر نُه بُوَد// هشت و نُه را ول کن بر ده و صدها بخند

گرعیالاتت همیشه بر سرت نق می زنند// پنبه را در گوش کن جانا و بر آنها بخند

صبح گاهان با تبسّم ظهر با لبخند باش// شامگاهان را قوی تر تا شب ِفردا بخند

باچنین لبخند پارتی نوح دوّم می شوی// یک کمی تا قسمتی بر حال زار ما بخند

گر بخواهی عمر تو از نوح هم افزون شود// طنزی از «جاوید» خوانده با تـُُن بالا بخند

 

 



نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 14:24 توسط محمد سعيدوسجاد عبدی
[ ] | مطالب مرتبط ( زنگ تفريح ) | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


دانشگاه مفتی

چــوبــیــکاری مــرا از پا در آورد // زفــــرط گـشـنگی رنگــم بــشــد زرد
زبــس درمــانــده و بـیـچـاره بودم // مــتـــاعــــی را زدُکـــانــی ربــــودم
مــرا از بــخــت بــد در بـنـد کردند // بـــه کـــار مـــن بـسی تـرفـند کردند
وبــامــشــت و لگــد تـعـزیـرگشتم // به چـنــدیــن پــُرس باتوم سیرگشتم
شــدم هــم بــنــد دزدانــی تـبهکار // ومـردانی شرور و هـــم بـــزهکـار
هــمــه اسـتــاد در جــرم و جنایت // ودوره دیـــده درقـــتــل و شــقـــاوت
بــشـــد آغـاز آموزش از آن شب // زســــوی آن اســا تـــیـــد مـــجـرّب
فــنـــون ســرقــت وآدم ربـــایـــی // ره و رســــم فــــریــــب ونــاقــلایی
شگــرد دزدی ازمــاشـین و منزل // بـــــه طــــوریــکه نــمـاند پای درگِل
مــن بـــیــچـــارۀ زنــــدان نــدیــده // بــدل گشــتــم بـــه دزدی دوره دیـــده
«
کمال هم نشین در من اثر کرد» // نــشــد دیــگــر کسی من را هماورد
وخوشحالم از اینکه بی زرو زور // بــــدون دادن یـــک بــــار کــنـکـــور
شــدم وارد بــــه دانشــگاه مـُفـتـی // بـــــدون ذرّه ای گـــردن کــلــفـــتـــی
وبــعــد از دورۀ تــحـصـــیــل دانــم // کــه جــفــت و جـور باشد آب و نـانـم
ودرپــایـــان ســپــاس بـــی کــرانم // زاســتــادان خــوب و خــوش بـیـانــم
تـوای «جاوید» در شعرت بگنجان // درودم را بــــه مـسـئــولــیــن زنـــدان

 

 



نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 14:19 توسط محمد سعيدوسجاد عبدی
[ ] | مطالب مرتبط ( زنگ تفريح ) | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


جمله سازي

به يكي ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!

به يكي ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!

به يكي ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!

به يكي ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!

به يكي ميگن: با «ترجمه» جمله بساز، ميگه:‌ انتر جمعه كجا بودي؟!

به يكي ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

به يكي ميگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟!

به یکی ميگن: با «تويوتا و پاژرو» جمله بساز، ميگه: تويوتاك قد كشيده، پاجيروفتي روي سينم!
 
به يكي ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

به يكي ميگن: با «چيپس» جمله بساز. ميگه: چي پسر خوبي! (چه پسر خوبي(

به يكي ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟

به يكي ميگن: با «حيدر» جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون هي در زدم، هي در زدم، هيچكي درو باز نكرد. بهش ميگن: نه بابا، با «آقا حيدر» جمله بساز، ميگه:‌ اومدم در خونتون، آقا! هي در زدم، هي در زدم، هيچكي در رو باز نكرد!

به يكي ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!

به يكي ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره!!

به يكي ميگن: با «ريلكس» جمله بساز. ميگه: رفتيم باغ‌وحش با گوريل عكس گرفتيم!

به يكي ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ ميگه: زنبور خره، گاو منه!

به يكي ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: دِ موبايل سِت ايز آف (The mobile set is off) !!!

به يكي ميگن: با «سوسن» جمله بساز. ميگه: من چلوكباب دوست دارم مخصوصا با سماق!

به يكي ميگن: با «سي‌دي» جمله بساز، ميگه: چُسيدي!

به يكي ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس‌اينا رفتيم بيرون!

به يكي ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي‌خوري؟!

به يكي ميگن: با «شيده» جمله بساز. ميگه: رفتم خونه ديدم بچه شاشيده!

به يكي ميگن: با «شيشه» جمله بساز،‌ ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!

به يكي ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي‌كردم صدا قطع شد!

به يكي ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!

به يكي ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي

به يكي ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.

به يكي ميگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!

به يكي ميگن: با «كشور» جمله بساز،‌ ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!

به يكي ميگن: با «كوش» يك جمله بساز، گفت: شلوار من كوش؟ گفتند: اين كه نشد، «كوش به معني كوشش.» گفت: شلوار من كوشش؟ گفتند: بابا، «كوشش يعني كار.» گفت: خب از اول مي‌گفتين، شلوار كار من كوشش؟

به يكي ميگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيشميشي؟

به يكي ميگن: با «گوهر» يك جمله بساز، گفت: توي گو، هر موقع به من ميرسي ميگي يه جمله بساز.

به يكي ميگن: با «لجن» جمله بساز. ميگه: نميدونم چرا همه بچه‌محل‌ها با من لجن؟

به يكي ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!

به يكي ميگن: با «لوستر» جمله بساز،‌ ميگه: من 3 تا دختر دارم يكي از يكي لوس‌تر!

به يكي ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!

به يكي ميگن: با «مايلي كهن» جمله بساز، ميگه: مايلي كهنتو عوض كنم؟!

به يكي ميگن: با «مترو» جمله بساز. ميگه: اصلا سوالتون غلطه! شما بايد بگين مترو ببر، مترو بيار، مترو بكش ولي متروچيه نداريم!

به يكي ميگن: با «محمد دوعايه»(دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه

به يكي ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه

به يكي ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.

به يكي ميگن: با «مينا و تينا» جمله بساز. ميگه: مامانم اينا با باباتينا رفتن شمال!

به يكي ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسم‌اينا رفتيم بيرون!

به يكي ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!

به يكي ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچه‌هاي تيم ملي واقعا زحمت مي‌كشند، نخسوزن علي دايي!

به يكي ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!

به برره اي ميگن: با «بيد» جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!

 به يكي مي گن يه جمله بساز كه توش مرده باشه مي گه: آمبولانس

 

به يكي ميگن با بقيه جمله بساز ميگه من ديشب پيتزا خوردم بهش مي گن بقيش كو ؟ مي گه تو يخچال

 به يكي ميگن: با «دوچرخه» جمله بساز. ميگه: بابا خسته شدم از بس كه جمله ساختم!

 



نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 19:31 توسط محمد سعيدوسجاد عبدی
[ ] | مطالب مرتبط ( زنگ تفريح ) | 5 بالاي صفحه | لينک ثابت


اميدواريم مطالب اين وبلاگ مورد استفاده شما قرار گرفته باشد